خاطرات مرده ،
مثل تیری به قلبم خورده
روزگار منو به دست فراموشی سپرده
میگن زندگی مثل بسکویت ترده،
ولی برای من بوده مونده
خدا منو از خودش رونده
همین تو دلم مونده
چرا جای مهر بدبختی رو رو پیشونیم کوبونده
زمان داره می گذزه ، تنده
تنهام می ذاره با خاطرات مرده
خاطرات تلخ و تو قلبم گذاشتی
اصلا بدونی که بدونی منو تنها گذاشتیم
نگفتی بی تو داغون می شم ولم کردی و رفتی
از اولم می دونستم تو منو دوسم نداشتی
عکست یادم می یاره اون رفاقت
که ریختم به پات اون همه صداقت
عشقمون دائمی بود یا موقت
آخر معلوم نشد این حقیقت
نداشتی این قدر شهامت
پشتم وایسی نسپاریش به عاقبت
هنوز یادت می کنه منو اذیت
مثل نمک پاشیدن رو زخم کهنست
خاطرات تلخ و تو قلبم گذاشتی
اصلا بدونی که بدونی منو تنها گذاشتیم
نگفتی بی تو داغون می شم ولم کردی و رفتی
از اولم می دونستم تو منو دوسم نداشتی
اون همه قسم خوردن
شب و روز…
ما را در سایت پاتوق تنهایی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 85